تبليغاتX
عشق گمشده
 

       به پسرم درس بدهید

       او باید بداند که همه مردم عادل و همه آنها صادق نیستند

      اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد انسان صدیقی هم

      وجود دارد. به او بگویید به ازای هر سیاستمدار خودخواه

      رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید که در ازای

      هر دشمن دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد اما به

      او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش یک دلار کاسبی کند

      بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.

       به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت

      ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تآثیر

      مهم خندیدن را یادآور شوید.

       به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که  مردود شود

      اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ملایم

      و با گردن کش ها گردن کش باشد. به او بگویید که به عقایدش

      ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

       به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که

      به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به

      پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج

      اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد.

       به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعین 

      کند اما قیمت گذاری برای دل بی معناست. به او بگویید که

      تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش

      بایستد و با تمام قوا بجنگد.

       در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک

      نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد به او بیاموزید

      که به مردم اعتقاد داشته باشد.

       توقع زیادی است اما ببینید که چه می توانید بکنید پسرم

      کودک کم سال بسیار خوبی است.

 

   

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 11:54 توسط پردیس |


 

          خداوندا مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم

       که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا

       می آیند و میمیرند خدمت کنم .

          خدایا امروز با دست های ما روزی عشق 

       آرامش وسرور به آن ها ببخش .

          خدایا مرا معبر آرامش کن تا آنجا که نفرت

       هست عشق جاری سازم .

          آنجا که خطا هست بخشایش بگسترم.

          آنجا که جدایی هست وصل بیافرینم.

          آنجا که لغزش و دروغ هست حقیقت بیاورم.

          آنجا که تردید هست ایمان بنا کنم.

         آنجا  که ظلمت هست نور بتابانم.

         و آنجا که اندوه هست شادی منتشر کنم.

         خدایا مرا موهبت آن عطا کن تا به جای آسودن

       به دیگران آسایش بخشم.

          و به جای آنکه دیگران درکم کنند درکشان کنم.

          و به جای آنکه عشق دریافت کنم عشق بورزم.

            زیرا با فراموش کردن خویش است که می توان به

         هر چیز رسید.

           با بخشایش است که بخشوده می شویم.

             وبا مردن است که زندگی ابدی می یابیم.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت 13:10 توسط پردیس |


 

     عشق زندگی است و اگر عشق را از دست بدهی ‌زندگی را

    از دست داده ای .

 

     کلمات عاشقانه شیرین اند و از آن شیرین تر افکارش اما

    شیرین تر از همه آن چیزی است که عشق نه می گوید و

    نه فکر می کند .

       

     هر عشق و هر دوستی بر مسیر سرنوشت ما ردپایی تا ابد

    باقی می گذارد .

                       

     ما همان شخصی نیستیم که سال ها پیش بودیم و آن هایی

    که دوستشان می داریم نیز همین طور هستند . پس اگر ما

    که در حال تغییر هستیم  آنهایی را که در تغییر هستند هنوز

    دوست داریم از بخت بلند ماست .

     

     مشکلات بخشی از زندگی شماست . اگر آن ها را با کسی

    قسمت نکنید به آن کسی که دوستتان دارد این فرصت را

    نداده اید که به اندازه کافی دوستتان داشته باشد .

 

     ارزش یک زندگی در نهایت به ساعات یا دلار اندازه گرفته

    نمی شود بلکه به مقدار عشقی که در طول راه تبادل شده

    است سنجیده می شود .     

    

     عشق یک آتش است . اما هرگز نمی توانی پیش بینی کنی

    که تو را گرم می کند یا خانمانت را خواهد سوزاند .

      

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 0:2 توسط پردیس |


 

      تا کی می خوای بشینی هی غر بزنی از در و دیوار اتاقت از خودت

    ایراد بگیری و سر این و اون غر بزنی هی بگی خسته شدم چه

    زندگی مزخرفیه . از خودت بدت می آد می گی ای کاش به دنیا

    نمی اومدم حالام که به دنیا اومدی می ری یه خودکار برمی داری

    و روز تولدتو روی تقویم خط می زنی اونوقت فکر می کنی هنر کردی .

      همش دنبال بهونه های بی خود می گردی می گی زندگی برام

    تکراری شده کاش همه چیز فرق می کرد . از مشکلاتت تو زندگی

    واسه خودت یه غول ساختی و به جای اینکه دنبال راه چاره بگردی

    همش می گی ای خدا من چقدر بدبختم چقدر بدشانسم !

     آخه فکر نمی کنی اگر این مشکلات نبود زندگی بی معنی می شد

    اونوقت خیلی راحت به چیزی که می خواستی می رسیدی بدون

    هیچ زحمت و تلاشی و چون راحت و بی درد سر بدستش اوردی

    نمی تونی ارزش واقعیشو درک کنی و خیلی راحتم از دستش

    می دی . اینم یادت باشه که شانس همیشه سراغ آدم هایی می آد

    که تلاش و پشتکار بالایی دارن .

     حالا وقتشه از خودت بپرسی واسه چی به دنیا اومدی؟ تو به دنیا

    نیومدی که فقط بخوری و بخوابی ببخشید ولی آخه اونوقت که دیگه

    فرقی با حیوون نداشتی . تو به دنیا اومدی که رشد کنی و به تکامل

    برسی زندگی کنی و از زندگیت لذت ببری با مشکلات زندگی روبرو

    شی و باور داشته باشی که مشکلات بخشی از زندگیت . تو زندگیت

    ممکنه بعضی وقتا شکست بخوری و بعضی وقتا هم  پیروز بشی

    ولی نباید از شکستات ناراحت بشی باید از اونا درس بگیری و

    واست تجربه بشه .

     خلاصه اینکه زندگی خیلی قشنگه قشنگ تر از چیزی که فکرشو

    کنی مخصوصآ اگر با عشق باشه ولی باز هم بستگی به خودت داره

    که چی جوری بهش نگاه کنی . ولی یادت باشه که هر کاری رو که

    بخوای می تونی انجام بدی فقط کافیه اراده کنی و بخوای کافیه

    خودتو و توانایی هاتو باور داشته باشی . اگه بخوای می تونی هر

    کاری که دوست داری بکنی . اگه بخوای حتی می تونی رنگ

    آسمونم عوض کنی!!!

 

         قلب ما جایی ست که همه ی آمال و آرزوهایمان در

       آن زندگی می کنند. نازک و شکستنی است اما در عین

       حال انعطاف پذیر. دلیلی وجود ندارد که قلب خود را فریب

       دهیم . بقای قلب ما بستگی به صداقت ما با خودمان 

                                       دارد.

                                                                                   

     

 

+ نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:12 توسط پردیس |


 

     این مطلبو که خوندم خیلی برام جالب بود گفتم واسه شمام

    بگم شاید خوشتون بیاد

     استادی در شروع کلاس درس لیوانی پر از آب برداشت وآن

    را بالا گرفت تا همه ببینند. سپس از شاگردان پرسید:"به نظر

    شما وزن این لیوان چقدر است؟" شاگردان جواب دادند :

    "۵۰ گرم" استاد گفت:" من بدون وزن کردن نمی دانم دقیقآ

    وزنش چقدر است. اما سوال من این است اگر من این لیوان

    آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    شاگردان گفتند:"هیچ اتفاقی نمی افتد." استاد پرسید :"

    خوب اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد؟"

    یکی از شاگردان گفت :" دست تان کم کم درد می گیرد." استاد

    گفت :"حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟"

    شاگرد دیگری گفت :" دست تان بی حس می شود عضلات

    به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنآ

    کارتان به بیمارستان خواهد کشید." همه شاگردان خندیدند.

     استاد گفت :"خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان

    تغییر کرده است؟" شاگردان جواب دادند:" نه!" استاد ادامه داد:"

    پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ در عوض

    چه باید بکنیم؟"شاگردان گیج شدند. یکی از آن ها گفت :"

    لیوان را زمین بگذارید!" استاد گفت :"دقیقآ. مشکلات زندگی

    هم مثل همین است اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه

    دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید

    درد می کشید اگر بیشتر از آن نگه شان دارید فلجتان

    می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکر کردن

    به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که در

    پایان هر روز و پیش از خواب آن ها را زمین بگذارید به این

    ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید."

     دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین

      بگذاری زندگی همین است. 

  

      

+ نوشته شده در جمعه 19 مرداد1386ساعت 0:16 توسط پردیس |


 

    دلش خیلی گرفته حالش اصلآ خوب نیست احساس عجیبی داره

    نمی دونه چشه احساس می کنه گو نه هاش  قرمز شده و

    گرماش داره تمام وجودشو می سوزونه.از بس گریه کرده

    چشاش خشک شدن و هیچ اشکی واسه ریختن نداره ولی

    یه بغض وحشتناک تو گلوشه که داره خفش می کنه. حوصله

    هیچ کاریو نداره هیچ چیز واسش مهم نیست همه چیز براش

    بی معنی شده .خیلی حرفا واسه گفتن داره اما مثل همیشه

    از گفتنشون واهمه داره.

    گوشه ی اتاقش نشسته و به یه نقطه خیره شده .باورش براش

    خیلی سخته سخت تر از روزهای تنهایی سخت تر از روزهای

    انتظار سخت تر از همه ی سختی هایی که کشیده .دیگه همه

    چی تموم شد حالا دیگه تنهای تنهاست با حسرت روزهای

    از دست رفته  روزهایی که به جای لذت بردن ازشون همش ترس

    از دست دادن اونو داشت. 

    نمی دونه دوروبرش چی می گذره همه چی واسش گنگه

    نمی دونه چی کار کنه نه راه پس داره نه راه پیش انگاری

    رسیده به بن بست همش خودشو مقصر می دونه از خودش

    بدش می آد می خواد با تمام وجودش داد بزنه و هر چی تو

    دلش بگه ولی ... دیگه فایده نداره همه چی تموم شده اما

    اون باورش نمی شه آخه مگه می شه یعنی به همین زودی؟ 

    دلش واسه اون روزا تنگ شده روزایی که قدرشونو ندونست.

    امروز تمام اون حرفهای نگفته رو دلش سنگینی می کنه ولی

    چاره ای نداره جز اینکه مثل همیشه ساکت بمونه و هیچی نگه

    احساس راکدی می کنه حس و حال هیچ کاریو نداره نه حس

    خندیدن نه حس گریه کردن هیچی. دلش می خواد برگرده به

    اون روزا و همه چیو بهش بگه ولی دیگه خیلی دیر شده .

    حالا دیگه اون رفته!!!  

 

        

 

 

 

                                            

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت 23:34 توسط پردیس |


 

    همه می دونند که :

     آدم نمی تونه همه رو از خودش راضی کنه.

    آدم نمی تونه همه کارها رو با هم انجام بده.

    آدم نمی تونه همه چیز رو به خوبی انجام بده.

    آدم نمی تونه همه کارها رو بهتر از همه انجام بده.

    پس :

    آدم باید بدونه واقعآ کیه و همون باشه.

     آدم باید تصمیم بگیره مهم ترین چیز چیه و همون رو انجام بده.

    آدم باید توانایی هاش رو بشناسه و اونا رو به کار بگیره.

    آدم باید یاد بگیره با دیگران رقابت نکنه چون که هیچ کس توی میدون مبارزهنیست که بخواد مثل اون باشه.

    اون وقت :

    آدم یاد گرفته که بی همتا بودن خودش رو قبول کنه.

    آدم یاد گرفته که مهم ترین ها رو تعیین کنه و تصمیم بگیره.

    آدم یاد گرفته که با نقاط قوت و ضعفش زندگی کنه.

    آدم یاد گرفته که این حقشه که خودشو محترم بدونه.

    آدم یک انسان خیلی مهم می شه.

    آدم باید جرات باور این رو داشته باشه که :

    یک آدم بی نظیر و فوق العاده است.

    توی تمام تاریخ حادثه ای است که فقط یک بار اتفاق می افته.

    این بیشتر از یک اختیار است این رسالته آدمه که خود واقعیش باشه.

    زندگی مسله ای برای حل کردن نیست بلکه یک هدیه برای دوست داشتن است.

        Click to view full size image

              

  

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 21:41 توسط پردیس |


 

   این منم همیشه تنها توی خواب و توی رویا

                                   تو برام یه آسمونی من یه قطره پیش دریا

 

    روزی خواهد آمد که پس از به بند کشیدن بادها موج ها و جاذبه انرژی عشق

    را برای خاطر خدا تحت تسلط خود درآوریم . و در آن روز برای دومین بار بشر

    آتش را کشف خواهد کرد.

       

+ نوشته شده در جمعه 29 تیر1386ساعت 17:52 توسط پردیس |


 

   دیگران فرشته ها را دیده اند اما من تو را دیدم و تنها تو کافی هستی.

 

   من درباره ی تو چیزی نگفته ام چون چیزی نمی توانم بگویم که لایق تو باشد.

                     

   به نظرم می رسد که تو را به اشکال بیشماری در دفعات نامحدودی در زندگی های مختلف و در اعصار متعدد تا ابد دوست داشته ام.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت 23:35 توسط پردیس |


 

نفرت زندگی را حبس می کند و عشق آزاد.نفرت زندگی را فلج می کند و عشق تقویت . نفرت زندگی را تلخ می کند عشق شیرین . نفرت زندگی را بیمار می کند و عشق درمان . نفرت زندگی را ناتوان می کند اما عشق توانا. نفرت زندگی را کور می کند و عشق بینا.

عشق تنها غریزه ای است که در رویاهایش خوشبختی شخص دیگری را  هم در نظر می گیرد.

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 19 تیر1386ساعت 22:42 توسط پردیس |